دیشب خواب مادر جونو دیدم... به یاد ندارم چه خوابی بود...فقط یادمه توی خواب همش صداش میزدم و گریه میکردم...
دیروز از شدت سر درد یه مسکن خوردم و خودمو انداختم روی تخت...
دلم میخواست تا شب بخوابم...
ولی از اونجایی که هر موقع من دلم میخواد راحت بخوابم و هیچکی مزاحم خوابم نشه...زمین و زمان دست به دست هم میدن تا مانع خواب من بشن... خیال باطلی بود...
یادم اومدم موقع اذان کلاس بودم و نمازم رو نخوندم...
بیچاره شدم تا به زور خودمو نگه داشتم برای این که خوابم نبره و پا شم نمازمو بخونم...
این قد خواب داشتم که همش به خودم میگفتم اگه خواب برم و تا شب بیدار نشم خدا منو میبخشه....بعدش قضاشو میخونم...
دوباره توی عالم خواب و بیداری خودمو نصیحت کردم....گفتم پاشو دختر... الان این نماز برای خدا ارزشش خیلی زیاده که تو به خاطرش اذیت بشی....
با یه بدبختی نمازمو خوندم و دوباره شیرجه زدم توی تخت....یادم اومد تلفنو قطع نکردم....گوشیم هم خاموش نیست... ولی اونقد خواب داشتم که گفتم بیخیال....به امید خدا ایندفعه کسی مزاحم نمیشه...
تا اومدم خواب برم تلفن زنگ خورد....مونده بودم جواب بدم یا نه.... دیدم شماره ی مامان خانمه....پریدم گوشیو برداشتم و به خاطر دیر برداشتن گوشی سرزنش شدم...
حالا مامان خانم همیشه ی خدا تا سلام میکرد دل تو دلش نبود بگه خدافظ...ایندفعه که من سرم داشت میترکید و خواب داشتم مامان خانم کلی حرف زد...
هی میگفت گوش میدی؟ میگفتم آره....میگفت پس چرا حرف نمیزنی؟
آخرش گفتم سرم درد داره سخته برام حرف بزنم... تا دیگه خدافظی کرد...
دوباره خوابیدم ...تا اومدم خواب برم...سیریش خان تلفن زد....
به زور گوشیو برداشتم ....گفت میخواستم ببینم سردردت بهتره یا نه؟ گفتم نه ...داشتم میخوابیدم ...مزاحم شدی....و گوشیو قطع کردم... حال نداشتم برم توی سالن تلفنو از برق بکشم
باز تا اومدم خواب برم صدای مسج اومد....
داشتم دیوونه میشدم... همینطور من به خودم میگفتم این دیگه آخریشه و دیگه مسج نمیاد و باز تا می اومد بخواب برم صدای مسج بعدی می اومد...سومی ...چهارمی...پنجمی...
باعصبانیت خان دایی رو انداختم روی گوشیم...خان دایی خرس پشمالوی منه که همیشه باید موقع خواب پیشم باشه...
هیچی دیگه... خواب از سرم پرید... پا شدم رفتم دنبال کارم... سردردم هم دو چندان شد...
ولی تا آخر شب خان دایی روی گوشیم خوابیده بود...و من صداشو نمیشنیدم...موقع خواب دیدم یه عالمه مسج دارم
به جز یکیش همه شون تبریک پیشاپیش شب یلدا بود
دو سه روزه همش تبریک پشت سر تبریک...
من نمیفهمم این شب یلدا چی چیه که اینقد تبریک گفتن داره؟ و اینقد مهمه؟
مردم الکی خوشن واسه خودشون...
این همه که واسه شب یلدا برام تبریک اومد واسه عاشوار برام تسلیت نیومد!!!